|
متين ترين کلمه عشق است .
خسته شدم از تمام اين محبتهاي دروغين خسته شدم
از مردماني كه صورتك هاي زيبايند و آلوده به سيرت هاي ناپاك دارند خسته شدم از تمام چيزي كه اسمش دوستي است و بر آن تنها سايه اي از نيازهاي ما افتاده ديگر خسته شدم ، خسته ي خسته
دیشب باران زد و من نم باران را برایت فرستادم تا نامه ام بوی طراوت بگیرد تا آسمان دل تو نیز بارانی شود و باهم خیس شویم به ماه نگاه کردم ، یاد تو افتادم یاد پاکی دلت یاد رمز نگاهت برگی برایت از باران گرفتم ، تا بوی لحظه ی اینجا را بدهد بوی تازگی بوی روییدن بوی زندگی بدهد همیشه اینگونه است وقتی کنارم هستی وقتی می بینمت وفتی حست می کنم نمی دانم که شاید رفتنی ، پشت در منتظر توست و حال که رفته ای ، چقدر دلم برایت تنگ است چفدر تو را می خواهم کنارم و چقدر بی تو شب شده ام خوابت را دیدم کنارم نشسته بودی و دست در دست هم به دور نگاه می کردیم از دور دستی به تو اشاره کرد تو دستم را رها کردی و من صبح شدم نمی دانم تعبیرش چیست؟ نمی دانم که چرا برایت نوشتم آخر چشمانت گرقتار هستند وقت خواندن ندارند چه دنیای سردیست چقدر راحت می گذرند از کنار هم آدم ها و چه راحت فراموش می کنند دست کمک رسان دیروز را و چه راحت گل های خاطره را زیر پاهایشان له می کنند و چه راحت می گویند......خداحافظ
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم ؛ تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي را دوست دارم چون عشق دروغين در آن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت و تنهائيم در انتظار خواهم گريست و هيچ کس اشکهايم را نميبيند اما از روزي که تو را ديدم نوشتم ؛ از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است از تنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تو را فرياد ميزند.... از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام... ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام.... از تنهائي بيزارم چون خداوند هيچ انساني را تنها نيافريد... از تنهائي بيزارم چون خداوند تو را برايم فرستاد تا تنها نباشم... از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت را براي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.. از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم با تو بودن است... ازتنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد... ازتنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت را دارد.. از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم... ازتنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند... ازتنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم و هميشه و همه جا و درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم و عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم... تا هميشه ماندگار باشم.....
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم... یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟ وجود پاکتان.
نيستي ُ هق هق بارون چشام شعله بغضمو خاموش مي كنه انگاري از ته باغ دلهره يه مترسك قصمو گوش مي كنه قصه بهشت و تقدير عذاب نقل سنگ و شيشه نازك خواب قصه نبودنت كنار ما قصه تشنگي و قصه آب نيستيُ تلخي روزاي سياه خط خطي كرده دل خاطره رُ من مي گفتم بي تو شب نمي گذره از كنار شعله جادو نرو كوچه ها خوابن و بوئي نداره بغض فانوس بلند آسمون نسترن له شده تو جاده عشق رقص سايه پشت ديوار جنون نيستي ُ شاخه خشك آرزو خم شده تو پيچ و تاب حنجره لحظه ها بدجوري دارن مي ميرن پشت دلتنگي ذهن پنجره
سلام اول سلام حالا خداحافظ ماه رمضان ماه رمضان هم داره مثل خیلی از ماهها زیباتربرتر و پرفضیلت تر از ماههای دیگه است یه ماهی که باید تا یکسال دیگه صبر کنیم تا ببینیم که دوباره دعای ربنا و سحر کی خوانده می شه دعای ربنایی که اگه تو هر ماه به گوش مان برسه بی اختیار یاد ماه مبارک رمضان می افتیم یاد روزه گرفتن یاد افطاری ها وسحری های پربرکت ماه مبارک رمضان می افتیم یاد اون شبهایی می افتیم که باید دستمونو به اسمون بگیریم و دعا کنیم که خدایا به من در این ماه قدرتی بده که بتونم در راه تو وبرای تو گام بردارم و یاد سه شب از ماه رمضانی بیفتیم که سه شب قدر نام داره سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست وسومی که فرشته ها به زمین میان تا نامه ی عمل ما را با خود ببرن من نتونستم در شب قدر مطلبی بنویسم چون مثل همه ی ادمهای دیگه مشغول دعا وراز و نیاز با خدای خودم بودم من می دونم که هیچ شبی پر فضیلت تراز شب های قدر نمی شه پس دعا کردم که خدایا اول از همه ظهور اقا امام زمان (عج) را طلب کردم بعد برای مریض ها دعا کردم حتما می دونین اونا خیلی توی اون شب های عزیز نیاز به دعای ما داشتند وبعد دعا کردم هر کی هر حاجتی وهر ارزویی داره به حاجت و ارزویش برسه مطلب ماهم مثل ماه رمضان داره به پایان می رسه ولی می خوام بگم که چقدر زود گذشت این ماه خیلی سخته اگه بتونی این ماه رو درکنی می فهمی من چی می گم حال حرف دلمو از ماه رمضان می خوام با یه شعر تمام کنم آسوده دلان را غم شوريده سران نيست اين طايفه را غصه رنج دگران نيست اي هموطنان باري اگر هست ببنديم اين ملک اقامتگه ما رهگذران نيست
آسمان تو چه رنگ است امروز؟ ه . الف . سایه
قطره؛ دلش دریا می خواست قطره عبور كرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد
امشب ...
|
About![]()
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بينی ، ولی خوشحالم که درک می کنی
Home
|